آورده اند که اندر ناحیت پاریس اجلاسی متشکل از اعضای امنیه و آلمان بوده که بگفتند در ایران منابعی است خوش و چاههایی نزه و اختلاف جاسوسان و ماهواره ها ی ما آنجا متواتر که این دبیران کافی دست اندر قلم ببرده وصف این سرزمین همی نبشتند که اینان به تحقیق اندر باب هسته آلبالو می باشند فلفور ایشان را خبه کنید و این چنین گشت که منکر بی قیاس و مقر بی شمار آنان را پدید آمد . منکران زبان دراز بکردند و گفتند که پرونده را به شورای امنیه ارسال همی کنیم تا حالشان جا بیاید ولی آنان سخن اهل زمانه را هیچ وزن ننهادندی امامشان گفته : که ما برای خدا قیام کردیم و فقط خدا ما را بس است .
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم
پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي
ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم
دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره ی بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود
و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده , دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم هنگام خطابه به خرچنگ مي گفت:
ستاره و اسيد نيتريك را
جاي مِي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس
به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه
در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي اُفتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد, كِي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه ی آن, مال من است
تريا، نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد, همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد همگي مشروطيم
و نباید پرسيد, كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم.
خوب بید ؟ پنج تومن وشد
ا
و باز احمد بابا حکایت می کند که دیروز خبرنگارکی از آصفی پزسید چرا طیاره ی جنگی آمریکا اندر خلیخ فارس سقوط فرموده بگفتا به جان خودم من نزدم (اظهار بی اطلاعی نمود)و باز این احمد بابا بود که ته و بیرون قضیه را در آورد که روزی موشی را دیدم که صد و پنجاه گرم مغز داشت و صدایی چون چغز انر اجلاسی جلوس کرده بودم که برای وراجی مرا به کناری خواند و لحظه ای دهانش آرام مگرفت از چرت و پرت گفتن که فلان پایگاه نظامیانم در ژاپن و ان دیگری به گورستانی دیگر و فلانو فلانو فلان . گاه گفت که خاطر افغانستان دارم که آن را گرتی مرغوب است و باز گفت که نه طالبان میزند شل وپلم می کند . یا احمدا کاری دیگرم در پیش است که زان پس بروم و بر سر در دست به آبی بنشینم به عشق و صفا گفتم چه بگفت می خواهم به عراق شوم که بسی نفت دارد و حاکمی بی عرضه و بعد ایران خواهم که ضیعتکم یک تکه شود برای سهولت آبیاری ولی او را حاکمی است بسسسسسسسس قرص و محکم و جماعتی محکمتر .