دیروز با یکی از دوستان می رفتیم دفتر خونه و شناسنامه هم دستم بود.
همین جوری که می رفتیم-(خوب با شناسنامه هم ور می رفتیم) به دوستم گفتم:
یه روز این شناسنامه رو ور میداری می بری محضر البته با یه شناسنامه دیگه(برای ازدواج).![]()
![]()
دوباره یه روز این شناسنامه رو ور میداری می بری بیمارستان (برای تایید شناسنامه برای نوزاد). ![]()
دوباره یه روز این شناسنامه رو ور میداری می بری محضر اونم با یه شناسنامه دیگه( برای وارد کردن اسم نوزاد).![]()
دوباره یه روز این شناسنامه رو ور میداری می بری محضر (برای سند زدن خونه).![]()
دوباره یه روز این شناسنامه رو ور میداری می بری محضر (برای به نام زدن ماشین).![]()
....
دوباره یه روز این شناسنامه رو ور میداری می ری تو صف( برای رای دادن و انتخابات).![]()
اما خدای نکرده اگه زبونم لال جنگ بشه دوباره یه روز این شناسنامه رو ور میداری می بری تو صف(برای کپن و سهمیه و...).![]()
![]()
خدا کنه نرسه اون روزی که یکی دیگه شناسنامه ات رو ور داره ببره محضر (برای باطل کردن اون).![]()
![]()
خداییش دهن خودم وا موند از این حرفی که زدم.
